خلاصه قسمت سی و سوم (33) امپراطوری بادها![]() تو قسمت قبل دیدید که موهیول فهمید یون وپسرش تو بویو هستند و مارو هم گفت که یون خوشبختی تو رو می خواد و برای همین چیزی به تو نگفته که موهیول عصبانی شد و گفت بس کن و اکنون ادامه ی ماجرا موهیول سوار اسبش میره و میره لب همون رودخونه ی که با پدرش رفته بود تا کمی اروم بشه و سریو گویو هم ماجرا رو می فهمه و به مارو میگه هائه اپ به بویو رفته تا یون و پسرش رو بیاره که مارو میگه آره سریو و گویو پیش دابو میرن و دابو هم میگه موهیول کسی نیست که ب همین راحتیا شونه از زیر بار مسئولیت خالی کنه که گویو میگه بویو برای جنگ قلعه ی نامسو رو در اختیار گرفته و میگه باید از شرشون خلاص بشیم و سریو هم به دابو میگه کمکش کن تا بتونه تصمیم درستی بگیره دابو پیش موهیول میره و موهیول هم براش شروع به درد دل میکنه که دابو میگه باید قوی باشید و راه درست رو انتخاب کنید و میگه هنوز راه درازی رو در پیش دارید یی جی هم شک میکنه موهیول موضوع یون و پسرش رو فهمیده و میره تا ببیندش که مارو میگه فعلا نمی تونید ایشون رو ببینید که یی جی میگه دوباره ازش بخواه و مارو میره و میاد و میگه ایشون فعلا نمی خواهند شما رو ببینند و میگه من مامورم و معذور یی جی پیش رئیس بیریو میره و بهش میگه یون بچه ی موهیول رو به دنیا اورده و داره اونو تو بویو بزرگ میکنه و هائه اپ هم رفته اونو بیاره و میگه اگه اونها پاشون به اینجا برسه تو پستت رو از دست میدی و میگه هر کاری می تونی بکن تا موفق نشن موهیول جلسه میگذاره و میگه قلعه ی نامسو جای مهمی بای کشور گوگوریو است و باید هر طور شده اونو پس بگیریم که گویو میگه تقصیر منه که مواظب اونها نبودم و میگه خودم اونجا رو پس می گیرم و موهیول میگه سربازا رو ببرید لب مرز دوجین به سربازاش دستور میده که امنیت قلعه رو بیشتر کنید و میگه نیروی اصلی تا 5 روز دیگه میرسه که یکی از فرمانده هاش میگه یکی از برده های گوگوریو می خواد شما رو ببینه و میگه اطلاعات مهمی برای شما داره اما این برده همون باگیوک پدر سوخته است که دوجین بهش میگه فکر نمیکردم تا حالا زنده باشی که باگیوک میگه یه درخواستی ازت دارم و اونم کشتن موهیوله و میگه بگذار من این کار رو بکنم دوجین میگه با کارهای قبلی می خوای باور کنم که باگیوک جای شلاق هایی که خورده رو نشون میده و میگه من هر روز به اینها نگاه می کنم تا تنفرم از موهیول از بین نره و میگه هر کاری بگید می کنم که دوجین هم بهش اعتماد میکنه چوبالسو به هائه اپ میگه من نقشه ای دارم و یون رو پیشت میارم و خودش رو به مریضی میزنه و که یون تو مریض خونه بالای سرش میاد و اونم میگه هائه اپ می خواد شما رو ببینه و یون هم سربازا رو دست به سر میکنه یون از هائه اپ حال موهیول رو می پرسه که اونم میگه حالش خوبه و یون میگه اینجا خطرناکه و بهتره برید که چوبالسو میگه ما اومدیم شما و هودونگ رو ببریم گوگوریو که یون میگه تنها دلیلی که اینطور زندگی کردم به خاطر هودونگ بوده یون میگه امنیت لب مرز زیاده و بهتره برگردید که هائه اپ میگه یه روزی تسو میفهمه پدر بچه ات موهیوله و اونوقت برای موهیول بد میشه و میگه 5 روز دیگه یه جشن بزرگ تو بویو برگزار میشه و میگه انروز می تونیم فرار کنیم گویو به دابو میگه نیروی اصلی لب مرز رسیده و میگه قبل از اینکه به دوجین برسند باید قلعه رو پس بگیریم و گویو میگه خودم هدایت سربازا رو به عهده میگیرم و دابو میگه من به موهیول خبر میدم موهیول به مارو میگه تو لازم نیست توی جنگ شرکت کنی و میگه برو بویو چون اوردن یون و هودونگ به این راحتیا نیست و مارو میگه اونا رو براتون میارم که موهیول یه نگاه دلسوزانه به مارو میندازه که مارو میگه به این زودیا نمیمیرم و فقط در کنار تو می میرم یون هم داره به حرفهای هائه اپ فکر میکنه که بهش گفته 5 روز دیگه جشن بزرگی تو بویو است و اون روز می تونیم از بویو فرار کنیم که خدمتکارش میاد و میگه شاه تسو می خواد شما و هودونگ رو ببینه تسو هودونگ رو بغل میکنه و بهش میگه خیلی بزرگ شدی و میگه دلت می خواد تو قصر زندگی کنی چون مامانت همیشه داره مریضها رو درمان میکنه و من زیاد نمی تونم تو رو ببینم و به یون میگه خبر داری که دوجین قلعه ی نامسو رو گرفته که یون هم میگه آره تسو میگه این تازه اولشه و میگه این یه حرکت کوچک برای حمله ی گسترده به گوگوریو است و میگه وقتی گوگوریو رو از بین بردیم دوجین سلطنت رو به دست میگیره و هودونگ هم ولیعهد میشه و میگه باید امنیتتو زیاد کنم و چند تا سرباز به خونه ی دوجین می فرسته گویو داره میره قلعه رو پس بگیره که سربازای دشمن بهش حمله می کنند و تو تله میندازنشون که معلوم میشه کار باگیوک خائن بوده و اونم که میبینه بیشتر سربازاش کشته شدن دستور عقب نشینی میده هائه اپ منتظر یون است که میبینه نیومد و میگه خودمون باید بریم خونه یون و یون هم هودونگ رو اماده میکنه تا بویو رو ترک کنه یون می خواد از در بره بیرون که میبینه در بسته است و سربازا جلوشو میگیرند که هائه اپ و افرادش سر میرسند و سربازا رو می کُشند و یون رو با خودشون می برند وسط راه یکدفعه دوجین سر میرسه و دستور میده که همه رو بکُشند و هائه اپ و افرادش هم شروع به جنگیدن می کنند که همه ی افرادش کشته میشن و فقط اون و چوبالسو اسیر گرفته میشن دوجین به افرادش میگه تسو نباید بفهمه وگرنه همه کشته میشن و خودش هم میره و به زور بچه رو از یون میگیره و میگه همه چی تموم شد و بچه رو بر میداره و میره که یون اشکش جاری میشه و تو بین راه که دارند هائه اپ رو می برند معلوم میشه که رئیس بیریو به دوجین خبر داده دوجین بد جوری داره نوشیدنی می خوره که یون بهش میگه من پیشت می مونم اما هودونگ رو بفرست بره که دوجین از عصبنیت ظرف شراب و همه چی رو می شکنه یون جلوی دوجین زانو میزنه و میگه التماست می کنم هودونگ رو بفرست بره که دوجین میاد و بلندش میکنه و با عصبانیت میگه هودونگ پسر منه پسری که با دستهای خودم بزرگش کردم که یون اشکش جاری میشه گویو به گوگوریو بر میگرده و میگه برامون تله گذاشته بودند و شکست خوردیم و میگه کسی که رهبری سربازای بویو رو به عهده داشت باگیوک خائن بود و گویو میگه اون جلوی چشمم بود و من فرار کردم و میگه منو بکشید که سریو هم این صحنه رو میبینه از اون طرف هم ماهوانگ براش خبر میاره که دوجین هائه اپ و چوبالسو رو گرفته و میگه مارو هم نتونست برگرده و من تنهایی برگشتم تسو به دوجین افرین میگه و میگه این تازه اولشه و میگه به تمام سربازایی که تو این کار بزرگ بودند پاداش بده دوجین به تسو میگه می خواهید یکی از افراد که بیشترین کمک رو به ما تو این جنگ کرده بهتون معرفی کنم؟ که تسو هم میگه همین الان بیارش تا بهش پاداش بدم باگیوک وارد میشه و تسو تا اونو میبینه شمشیر رو زیر گلوش میذاره که دوجین میگه اون دو ساله برده بوده و بهش یه فرصت دادم و اونم سربازای گوگوریو که به قلعه می اومدند رو از بین برد و خدمت بزرگی به ما کرد باگیوک میگه من به شما وفادارم و تسو میگه به خاطر دوجین یه فرصت بهت میدم و اگه دوباره خیانت کنی تکه تکه ات می کنم که باگیوک هم میگه تا اخر عمرم در خدمت شما هستم تسو برای دوجین نوشیدنی میریزه و میگه حالا می خوای چیکار کنی که دوجین میگه وقتی مراسم تموم بشه به گوگوریو حمله می کنیم و تسو میگه مراسم امسال به توئه و نباید خونریزی پیش بیاد دوجین میگه اگه قبول کنید یه سفیر می فرستم گوگوریو و موهیول رو دعوت می کنم که تسو میگه مگه اون ممکنه بیاد؟ که دوجین میگه اگه نیاد همسایه هامون بهش می خندند و اگه بیاد هم پشیمون میشه که چرا اومده که تسو میگه همین الان دعوتش کن رئیس تازه بیریو که قبلا مشاور باگیوک بوده اونو تو بویو میبینه که باگیوک یقه اش رو میگیره و میگه فکر می کنی خیانت هات رو فراموش کردم؟ که اون یارو هم میگه چقدر بدبختی که زیر دست دوجین شدی که باگیوک میگه بعد از کشتن موهیول می بینی با کسانی که به من پشت کردند چیکار می کنم گویو برای موهیول پیغام تسو رو میبره و سریو از گویو می پرسه راسته که تسو برای موهیول پیام فرستاده تا تو مراسم شرکت کنه که گویو میگه درسته و موهیول همه ی درباریها رو جمع کرده تا باهاشون صحبت کنه رئیسها میگن نباید برید و معلوم نیست چه نقشه ای دارند و تازه باگیوک هم تو بویو هسته و دابو میگه منو به عنوان سفیر بفرستید که موهیول میگه من خودم میرم که دابو میگه اگه اتفاقی برای شما بیفته اینده ی این کشور تباه میشه یی جی هم میاد و به موهیول میگه نباید برید و این نقشه ی تسو برای اذیت کردن شماست و میگه اگه به خاطر اوردن یون و شاهزاده است من هر کاری میکنم ولی شما نباید خودتون رو به خطر بندازید ماهوانگ به موهیول میگه نباید به بویو برید که موهیول میگه من باید برای نجات یون و پسرم و هائه اپ و چوبالسو به این سفر بروم و میگه چون نمی تونند تو مراسم بلایی سرم بیارند خودم اونا رو نجات میدم رئیس بیریو بر می گرده و به یی جی میگه دوجین به شدت از یون و شاهزاده مراقبت می کنه و به این اسونی ها نمی تونه به گوگوریو برگرده یی جی میگه موهیول خودش می خوا به بویو بره و رئیسه هم میگه درسته که تسو و دوجین نمی خوان بلایی سر موهیول تو مراسم بیاد ولی باگیوک ممکنه بخواد کاری کنه باگیوک به دیدن هائه اپ و چوبالسو تو زندان میره و هائه اپ میگه دوباره می خوای به شاهت خیانت کنی؟ که باگیوک میگه اون هیچ وقت شاه من نبوده و میگه به زودی اون به بویو میاد و من همین جا می کُشمش موهیول به چند تا سفیر وارد میشه و تسو هم بهش خوش امد میگه و میگه حتما براتون سخت بوده به اینجا بیایید که موهیول میگه به خاطر اعتمادی که به قانون این مراسم داشتم دعوتتون رو قبول کردم و تسو میگه به تاج گذاریت نیومدم اما الان یه هدیه برات دارم موهیول به مراسم میره و تسو میگه این یه جشن برای تاجگذاری تو هست که من شرکت نکردم اما الان برات جبران می کنم که موهیول یون رو میبینه تو مراسم شرکت کرده و به اون خیره میشه تسو هم شروع به سخنرانی میکنه و میگه موهیول شاه گوگوریو دعوت منو قبول کرده و میگه برای بهتر شدن رابط بین گوگوریو و بویو جامهاتون رو ببرید بالا و به افتخارش بنوشید که همه شروع به خوردن می کنند تسو بعد از نوشیدن میگه دوجین ولیعهد این کشوره که حتی دوجین هم از اینکه تسو این موضوع رو بین همه گفت تعجب میکنه که همون لحظه خدمتکار یون به هودونگ وارد میشه دوجین هودونگ رو بغل میکنه که موهیول چشم از هودونگ بر نمیداره و یه نگاه به یون میندازه که نگرانه و دوجین هم متوجه ی نگاه موهیول میشه ماهوانگ از مارو و گویو می پرسه چی شد که مارو میگه حتی بیرون خونه ی دوجین هم سربازا گذاشتن که گویو میگه فعلا منتظر دستور موهیول بمونید موهیول یه کیسه به رئیس محافظا میده و میگه اینو به گویو بده بیرون قلعه است و میگه همه جا مامور گذاشتن مراقب باش یکی از فرمانده های دوجین میاد و بهش میگه شاه گوگوریو میخواد شما رو ببینه و موهیول بعد از دیدن دوجین بهش تبریک میگه که ولیعهد شده و میگه می دونم چه عرضه ای داری و برای همین می ترسم که ولیعهد شدی موهیول به دوجین میگه می دونم چند تا از افرادم روگرفتی و اگه اونا رو ازاد کنی همه ی زندانی های بویو رو ازاد میکنم که دوجین میگه نمی تونم و میگه من خودم اونها رو ازاد میکنم موهیول می خواد بره که دوجین میگه چرا حرف دلت رو نمی زنی و میگه دلیل اینکه به بویو اومدی یون و هودونگه؟ و قسمت سی و سوم همین جا تموم میشه کلمات کليدي : ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 توسط zare
مرتبط با موضوع : خلاصه قسمت سی و ششم (36) امپراطوری بادها (قسمت پایانی) [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت سی و پنجم (35) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت سی و چهارم (34) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت سی و دوم (32) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت سی و یکم (31) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت سی ام (30) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت بیست و نهم (29) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388] خلاصه قسمت بیست و هشتم (28) امپراطوری بادها [يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388]برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 2 ![]() انتخاب ها
|