فروردین: احتمالاً شما موفق شدهاید كه خودتان را از یك مخمصه نجات دهید، پس نگاهی مثبت به شرایط دشوار داشتن برای شما كار سختی نیست. فقط مطمئن باشید كه اشتباهاً رفتار غیر طبیعی نداشته باشید. برای اینكه توانایی شما در دیدن جنبه مثبت هر موضوعی همچنین میتواند شما را به سمت تكذیب كردن سوق بدهد. موقع صحبت كردن مطمئن باشید كه حرفهایتان نه فقط بر پایه تخیلاتتان بلكه بر اساس واقعیت پیریزی شده باشند.
پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388
بازديد:8 بار
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس!
عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که معنای واقعی عشق را به من
ابراز کردی و آموختی!
*
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!
عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و به جز تو کسی لایق این
قلب بی طاقت من نیست
هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ کسی هست که عاشق و دیوانه
تو می باشد !
*
هر جای دنیا که هستی بدان که من به انتظار تو می مانم تا تو را ببینم و در آغوش
خود بفشارم!
پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388
بازديد:9 بار
فروردین: امكان دارد كه شما امروز حرفهایی را بزنید كه واقعاً قصد نداشتید آنها را به زبان بیاورید، اما هنگامی كه شما این سخنان ناگفته را آشكار می كنید، می خواهید كه نسبت به همیشه ریسك پذیر تر باشید. متأسفانه احتمال دارد كه شما به آنچه می خواهید نرسید، مگر اینكه شما دوباره برای این كار وقتی را اختصاص داده و به آرامی به این مورد بپردازید. به یاد داشته باشید كه این تنها راهبرد برای شماست، بنابراین در حالی كه كه به نیازهای خودتان می پردازید باید از نیازهای دیگران هم آگاهی داشته باشید.
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:65 بار
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.
عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی جز تاریکی و سیاهی
ندارد!
*
دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ، دوستت دارم چونکه مرا باور
داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
*
تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم و جز این از خدای
خویش هیچ آرزویی را ندارم
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به
تو!
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:111 بار
هیچکس نمیتواند به کارمندان این دوره انگیزه ببخشد بلکه این انگیزه میبایست درون خود افراد وجود داشته باشد . هرمن کین
آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . ارد بزرگ
نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند . دوکلوس
در مورد هر تصمیمی که می گیرید احتمال بدهید که ممکن است شکست هم بخورید . پس پیش بینی کنید که در این صورت چه خواهید کرد . برایان تریسی
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:42 بار
عطر شکوفه های بهاری ٬ رویاهای بی پناهم را هدایت می کند.همگی به دنبال پروانه های عاشق به یک سو می روند و هر لحظه عشق را به بازی می گیرند٬ نسیم پا به پای رویاهایم می آید و طراوت را ٬ امید را به ارمغان می آورد.
هر قدم همپای نسیم بودن مرا به وادی تخیل می برد. به دنبال پروانه های عاشق بهار من نیز پرواز می کنم. تصور می کنم من نیز باید به همین جا بروم.
طبیعت٬ مادر ماست. و ما فرزند مسرور و نافرمان او. نا فرمانی از آن سو که ما حتی در تصور وسعت مادرمان مانده ایم.و او خواهان نهایت تصوراتمان. محبوب همه مخلوقات دگر بار با یارایمان می آید و محدودیات را به تصورات و خواهشها می نهد. و انسان فرزند فرمانبردار طبیعت می شود و طبیعت ٬ مادری عاشق فرزند خود.
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:4 بار
امواج رقصان خود رابه ساحل می رساندند و هنوز نرسیده سفر خود را آغاز
می کردند. چشمانم را بسته نفس عمیقی در آن لحظا می توانست روح
هر کسی را تازه کند من هم تازه شدم. هر فرود امواج آوازی را در گوشه
زمزمه می کرد. به راستی آن لحظه صدای همه موجودات را شنیدم که با
تمام وجود عاشقانه یک صدا می گفتند : تبارک ا... احسن الخالقین
چشمانم را گشودم زمین و آسمان یکرنگ بود . در آبی درخشان می
خواستم تا بیکران بدوم ولی می دانستم به کران نخواهم رسید.
براستی که بیکرانی عشق به محبوب به کران نخواهد رسید.
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:3 بار
"در نگاهت آیات را فریاد بزن. زیبایی ها را و شکوه را"
در نظرم شکوه آفرینش دریا را احاطه کرده و دریا شکوه را.تا آبی ها می توان دوید و
خسته نشد می توان روی امواج سر خورد و با نسیم همسفر شد. می توان تا کران
بیکران با امواج نقره ای همبازی شد.زیباتر بنگر آیا الفتی دیرینه در آن آبی زلال تو را
نمی خواند؟
آری دگر بار که چشمانم را می گشایم می خواهم با تمام وجودم گوش کنم٬ نگاه
کنم و دیگر تا ابدیت چیزی نگویم. سخنان دریا با نسیم دلنوازش زیباتر از هر سخنی
بر دلم می نشیند. امواج رقصانش در تلاشند که هر یک از دیگری پیروز شود و خود را
به ساحل برساند و دوباره شروع بازی.
وای! این آبی ها را با هیچ چیز نمی توانم قیاس کنم. با دیدگانم تا رقص امواج را می
دوم. حالا دیگر با او یکی شده ام. به هر جا مرا خواهد برد. شاید راز پیوند همیشگی
اش با آسمان هفتاد رنگ را برایم در آوازهایش بخواند.
با نسیم سفر کردن می تواند هر کس را تا اوج رویاها ببرد. در آن هنگام از پلکان تخیل
می توان تا آخرین پله بدویم ولی پلکانی که تا آخرین پله برود دیگر از تخیل سخن
نخواهد داشت.
تخیل دریا بی انتهاست. تا جنون پیش می برد ولی آخرین پله را هرگز نشان نخواهد
داد. به ناچار پشیمان از تلاش به پله اول باز می گردی و پای بر دستان پری های
دریایی خواهی نهاد که همه برای دیدن تو و خوش آمد به استقبالت بر طاقچه دریا
نشسته اند که تو را٬ امانت دریا را سالم به ساحل تحویل دهند اما من ساحل را
نمی خواهم. می خواهم تا ابدیت بر این پله اول بمانم و نسیم وزنده در وسط دریا و
حقیقتأ پرشکوه ترین نقطه آبی ها جایی که آسمان با دریا یکی می شود٬ را
استشمام کنم. با امواج بازیگوش همبازی شوم و در آخر با دریا یکی شوم. دیگر من
هم آبی هستم آسمان هم٬ دریا هم.
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:3 بار
مهتاب من پس کی می رسد آواز ؟
بانگ های خروشان را نمی شنوم.پس کی همه شهر پر از آواز می شود ؟
قلبهای منتظر رو به پژمردگی می روند ولی هیچ آوازی به گوش ما نمی رسد.
پس گوشها چرا نمی شنوند ؟ آیا من دیگر نخواهم شنید ؟
درد از نواها نیست چرا که می گویند همه جا پر است از آواز پس چرا اینگونه !
باور امید در خیلی از دلها دیگر نمی رود. آخر چرا ؟
دلهای پر هوای تو محبوب وام دار تواند بخواه که همیشه بمانند وام دار تو.
گناه گوشهای نا شنو را ببخش تا پر از آواز شوند. چشمهای پر غبار آنها را زلال کن تا نوازنده های تو را
دریابند. محبوب بخواه که از هر طرف حضورت را بخوانند.
دیگر قلبی منتظر به جهالت منتظر نماند. قلبهای پر امید را تقدیم کاسب هایی کن که گمراه شده در راه عشقند.
بخواه که گرد و غبار باغچه دلها کنار روند و دگر بار عظمت وجودت بر خفتگان هویدا شود. می خوانم آغاز
گفته هایم را .
مهتاب من آری رسید آواز می شنوم آواز خلقت دلها را.
زیباست گلهای امید که مستانه می رقصند در باغچه دلها.
به امید آنکه در زندگی همیشه زنده باشیم و زنده بمانیم.
چرا که هر کس آواز مهتاب را نشنود مرده پندار.
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:4 بار
تراوش آغاز را می شنوم و شتابان از زمستان می گریزم.
گویی می شنوم : آسمان نگاهم را
ماه آرامشم را
خورشید امیدم را
و گذر زمان از جویبار زندگی کوله بارم را
و نگاهم آغازم را
آبی کرده است.
دگر بار آسمان آبی بی همتای منست. آری آبی رنگ منست .آبی من سکوتم را آبی می آوازد.
من سپید را سکوت سپید می بینم خیلی دورتر از سکوت آبی من. زمستان را سپید می بینم و گریزان از سپیدی به آبی آغاز پناه جسته ام.
(آبی من سپید است ولی سپیدم آبی نیست)
خسته ام از سپیدی از سرما از سکوت سپید
خسته از جستجوی آرامش و غرق شده در ثانیه ها به پناهگاه همیشگی ام جاری شدم جایی میان دریا و آسمان آنجا که طبیعت با آبی من یکی شده آنجا یگانه محبوبم نیز آبی است
دوستان خوبم پناهگاه آرامش شما کجاست؟ سپید شما چه رنگی دارد؟
چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388
بازديد:5 بار
sms عاشقانه
ازدواج
اس ام اس
اس ام اس 88
اس ام اس با
اس ام اس با حال
اس ام اس باحال
اس ام اس توپ
اس ام اس جالب
اس ام اس جديد
اس ام اس جدید
اس ام اس جدید و
اس ام اس جوک
اس ام اس خنده
اس ام اس خنده دار
اس ام اس رایگان
اس ام اس روز
اس ام اس سال
اس ام اس سركاري
اس ام اس سرکاری
اس ام اس عاشقانه جدید
اس ام اس عشقولانه
اس ام اس فارسی
اس ام اس ها
اس ام اس هاي
اس ام اس های
اس ام اس های جدید
اس ام اس و
اس جوک
اس عاشقانه
اس های عاشقانه
ام اس عاشقانه
ام اس و
ام ام اس
باحال
بازي
بازی موبایل
برای موبایل
بهترین سایت
بیوگرافی
جالب
جدیدترین اس ام اس
جك و اس ام اس
جوك
جوك اس ام اس
جوک
جوک اس ام
جوک ترکی
جوک جدید
جوک خنده
جوک های
جوک و
جوک و اس
جوک و اس ام
جوک و اس ام اس
جک اس ام اس
جک و اس ام
جک و اس ام اس
دات کام
دوستیابی
رمان
س ام اس
سایت ایران
سایت ایرانی
سایت جدید
سایت جک
سایت سرگرمی
سایت عکس
سایت مجانی
سایت های
شما
طنز
عاشقانه
عاشقانه ها
عكس عاشقانه
علمی
عکس عاشقانه
فارسی
فارسی سایت
فال
فهرست
لینک
مذهبی
موبایل
موبایل دانلود
موسیقی
واس ام اس
وبلاگ
ورزشی
پیامک