داستان کوتاه وسوسه
خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین
توصیف میکند: وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم. زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم،و بویش به مشامم خورد،در این لحظه،ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درئن معده ام را ببینم.احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام. در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم،پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم. *کالین ویلسون نویسنده ی انگلیسی که کتاب های بسیاری در زمینه های داستان،فلسفه،جامعه شناسی،موسیقی،ادبیات و علوم غریبه نوشته است. کلمات کليدي : ارسال شده در مورخه : جمعه، 26 تير ماه ، 1388 توسط zare
مرتبط با موضوع : داستان عبرت آموز : انتخاب جانشین پادشاه [دوشنبه، 26 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه ليلي، زير درخت انار [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] شيطان از انتشار ليلي مي ترسد [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه شهیدان ایران [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود. [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان کوتاه خولی و خر نامرد [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان کوتاه بزرگترین حکمت [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان کوتاه استجابت دعا [جمعه، 26 تير ماه ، 1388]برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 0 انتخاب ها
|