داستان های تاریخی - همراهی با مردم
شبی بازرگانان شیراز میهمان یعقوب لیث صفار پادشاه ایران بودند . بازرگانی با نیش خند گفت مردم بدنبال بیچارگی هستند
آن ها نام شما را هر روز هزار بار بر زبان می آورند چون می پندارند شما دشمن خلیفه هستید . حال آنکه ما از داد و ستد با دربار خلیفه سود کلانی می بریم . یعقوب بدو گفت مردم نیک می گویند من هم همان می کنم که می گویند . بازرگان به آرامی گفت ولی قربان مردم سود و زیان خویش را نمی دانند . یعقوب گفت مردم به من می گویند چه کنم نه سود و زیان آنها . من سرباز مردم هستم و دست خلیفه را از ایران کوتاه کرده و می کنم . همراه بودن نظر یعقوب با دیدگاه مردم مرا به یاد این جمله اندیشمندانه ارد بزرگ می اندازد که : خواست فرمانروا باید هم آهنگ با مردم باشد پیشداری او به نابودی اش می انجامد . یعقوب لیث صفار آزاد مردی بود که به ندای مردمش گوش فرا داد و آنها را در راه آزادی از چنگال خلیفه بغداد رهبری کرد . برای همین در تمام زمان ها محبوب ایرانیان است . کلمات کليدي : ارسال شده در مورخه : جمعه، 26 تير ماه ، 1388 توسط zare
مرتبط با موضوع : داستان عبرت آموز : انتخاب جانشین پادشاه [دوشنبه، 26 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه ليلي، زير درخت انار [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] شيطان از انتشار ليلي مي ترسد [شنبه، 10 مرداد ماه ، 1388] کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان های تاریخی-برخورد با ریشه کارمندان ف [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] تنها برای نگهبانی از ایران و مردم [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] داستان های تاریخی - آیوت ها [جمعه، 26 تير ماه ، 1388] پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار [جمعه، 26 تير ماه ، 1388]برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید . |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 0 انتخاب ها
|