
خلاصه قسمت سی و پنجم (35) امپراطوری بادها
تاریخ : يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 موضوع : سریال های کره ای
تو قسمت قبل دیدید که موهیول و دوجین اماده جنگ شدند و همین اول کار گویو با چند سرباز قصد داره یکی از اردوگاه های بویو رو بگیره و با یک حمله ی برق اسا اردوگاه بویو رو میگیره و اکنون ادامه ی ماجرا
برای دوجین خبر میارن که سربازای گوگوریو وارد مرز ما شدند که باگیوک میگه موهیول از پشت به ما خنجر زد و میگه اگه این اردوگاه که راه اصلی قلعه ی دائن هست دست اونا باشه احتمال بردمون کمه
موهیول به همه افرین میگه و از رئیس هوانا می پرسه سربازای رئیسها در چه وضعی هستند که رئیس هوانا میگه فرمانده هوانا داره اونها رو میاره و میگه تا 5 روز دیگه سربازا رو میاره که 1000نفر هستند
هائه اپ میگه نیروهای پشتیبانی دوجین تا سه روز دیگه می رسند و تعدادشون 20000نفر است که موهیول میگه باید بازم پیش بریم و قلعه ی دائن رو بگیریم که رئیس هوانا میگه دائن دومین شهر بزرگ بویو است و به این راحتی ها نمیشه اونو گرفت که موهیول میگه نباید رو در رو اونجا رو گرفت و میگه یه نقشه دارم
رئیس امنیت تسو میاد و به یون میگه ایشون دستور دادن شما رو به قصر ببریم که یون میگه برای چی که رئیس امنیت میگه الان وسط جنگیم و خطرناکه که اینجا باشید که یون میگه به ایشون بگید من راحتم و همین جا می مونم
رئیس امنیت تسو داره بیرون میره که شمشیرش رو زیر گلوی خدمتکار یون میگذاره و ازش می پرسه برای چی یون دستور تسو رو رد کرد که اونم همه چیو بهش میگه
رئیس امنیت به تسو میگه یون تو خونش موند که تسو میگه برو و بهش بگو اینها به خاطر امنیت هودونگه که رئیسه میگه شاهزاده هودونگ دیگه تو بویو نیست
فرماندهه میگه اخرین باری که موهیول به بویو اومد اونو با خودش برد و میگه دوجین پدر هودونگ نیست و موهیول پدرشه که تسو چشماش گرد میشه و دستور میده یون رو پیشش بیارن
موهیول یه نقشه به همه نشون میده و میگه اگه از مرداب رد بشیم سه روزه به قلعه ی دائن میرسیم و میگه این مُرداب جائیه که مردم بویو هم نزدیکش نمیشن و میگه باید سریعتر حمله کنیم که هائه اپ میگه خطرناکه که موهیول میگه این تنها راه پیروزی ماست
گویو میگه من سربازا رو رهبری میکنم که موهیول میگه خودم رهبری سربازا رو به عهده میگیرم و میگه وقتی با مارو جز سایه سیاه ها بودیم از این مسیر می رفتیم و به هائه اپ و گویو میگه شما سربازای رئیسها رو رهبری کنید و میگه کسی نباید بفهمه من نیستم
یکی از فرمانده های وجین میگه گوگوریو اماده ی حمله شده ولی دو روزه از موهیول خبری نیست که دوجین می فهمه موهیول چه نقشه ای داره
موهیول به اخرای مرداب رسیده که یکدفعه دوجین و افرادش بهش حمله می کنند و جنگ بینشون شروع میشه و تو این بین مارو زخمی میشه اما به موهیول میگه تو فرار کن من جلوی اونا رو میگیرم
موهیول نمی خواد عقب نشینی کنه که تو این بین دوجین یه تیر به سینه ی موهیول میزنه و مارو هم شجاعانه می جنگه ولی در اخر اسیر میشه
موهیول بر میگرده و پزشک بالا سرش میارن اما خوشبختانه تیر به بازوش خورده و بعد از بستن زخمش اینقدر پر رو هسته که میگه زره منو بیارین که پزشکه میگه نمی تونید تکون بخورید که بازم میگه زره منو بیارید
گویو جلوی موهیولو میگیره تا زره نپوشه که موهیول میگه مارو داره به خاطر من میمیره و من نگران خودم باشم که چوبالسو میگه فعلا باید مراقب خودتون باشید و ما یه راهی برای نجات مارو پیدا می کنیم
مارو رو به اردوگاه می برند و تو این بین تسو هم به اردوگاه اومده و میگه شنیدم یه تیر زدی به سینه ی موهیول و میگه زنده هست یا مُرده که دوجین میگه نمی دونم ولی بدجوری زخمی شده که تسو میگه باید تنهایی باهات صحبت کنم
دوجین به تسو میگه اینجا خطر داره و برگردین بویو که تسو میگه اگه واقعا اینقدر نگران منی چرا گولم زدی و میگه یون رو بیارید داخل
تسو از دوجین می پرسه که راسته که هودونگ پسر موهیوله؟ که دوجین میگه هودونگ پسر منه که تسو میگه احمق می دونستی پسر موهیوله و می خواستی وارث بویوش کنی؟
تسو به یون میگه تو دوجین رو گول زدی و منو تحقیر کردی که دوجین میگه تقصیر اون نیست که تسو میگه خفه شو و میگه دلم می خواد سرتو بزنم ولی الان وقتش نیست و میگه همین الان به گوگوریو حمله کن و وهیولو برای من بیار و به یون میگه راست چشمای خودت اونو میکُشم
رئیس هوانا از هائه اپ می پرسه وضع موهیول چطوره که اونم میگه فعلا وضع روحیش از جسمش بدتره و گویو میگه اون فکر میکنه مارو به خاطر اون دستگیر شده که رئیس هوانا میگه نگذارید سربازا چیزی از اوضاع موهیول بفهمند
باگیوک پدر سوخته به تسو میگه بهتره از مارو استفاده کنیم تا به موهیول ضربه بزنیم و میگه اون دو تا مثل برادرند که تسو میگه بیاریدش اینجا
تسو به مارو میگه شنیدم تو جون موهیول رو نجات دادی و میگه اگه به من وفادار باشی مقام درباری بهت میدم که مارو میگه وقتی سایه سیاه بودم دیدم با وساجا که بهتون وفادار بود چیکار کردید و میگه حالا جلوی من حرف از وفاداری میزنی؟ که تسو میگه اگه کاری که گفتم نکنی نابودت می کنم که مارو میگه چقدر بدبختی که فکر می کنی ازت می ترسم
دوجین به مارو میگه اینقدر لجبازی نکن و میگه اگه نظرت رو عوض کنی خودم نجاتت میدم که مارو میگه اگه واقعا می خوای کمکم کنی بگذار مثل یک جنگجوی گوگوریویی بمیرم و خودکشی کنم
دوجین میگه موهیول نمی تونه بویو رو شکست بده و میگه به جای مُردن بهتر نیست با من بمونی و یه امپراطوری بزرگ رو درست کنی که مارو میگه تو هرگز نمی تونی موهیول رو شکست بدی چون افرادی داره که حاضرند براش بمیرند اما تسو تو رو اجباری انتخاب کرده و افرادی مثل باگیوک خائن داری
دوجین به تسو میگه از سوزوندن مارو دست بردارید و میگه بگذارید مثل یک جنگجوی گوگوریویی خودش رو بکُشه که تسو میگه اون منو تحقیر کرد و میگه نمی گذارم مردونه بمیره و میگه برای موهیول پیغام بفرست تسلیم بشه وگرنه می سوزونمش
یه پیغام رسون پیش موهیول میره و موهیول نامه ی تسو رو می خونه و به پیغام رسونه میگه واقعا تسو می خواد مارو رو بسوزونه که پیغام رسونه میگه اعدامش فرداست و میگه همین هم سر تو میاد که موهیول بلند میشه و شمشیرش رو تو شیکم یارو فرو میکنه همینه که گفتن زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد و موهیول میگه اماده ی حمله باشید
هائه اپ میگه اگه الان حمله کنیم تو تله ی اونا میفتیم که موهیول میگه اونا می خوان مارو رو تو اتش بسوزونند و میگه همین طور اینجا بشینم و کاری نکنم و میگه دلم خونه که هائه اپ میگه اگه اتفاقی برای شما بیفته روح مارو هم در ارامش نخواهد بود و با گریه و زاری جلوش رو میگیرن
مارو هم شب بیدار مونده و داره به خاطرات گذشته فکر میکنه و به یاد یونهوا میفته و اشکهاش جاری میشه
صبح مارو رو پیش تسو می برند و تسو میگه یه فرصت دیگه بهت میدم که مارو میگه فقط به خاطر یک نفر زنده بودم و جنگیدم و الان هم مرگم نشونه ی وفاداری به اونه و میگه فقط به یه شاه خدمت کردم و اونم موهیوله
موهیول خودش تنهایی به نزدیکای اردوگاه بویو میاد و هائه اپ و گویو و چوبالسو هم پیشش میان که میبینن می خوان مارو رو تو اتش بسوزونند و تسو هم میگه شروع کنید که دوجین به مارو میگه هنوز دیر نشده که مارو میگه تمومش کن
دوجین چوبها رو اتش میزنه موهیول و بقیه که دارند این صحنه رو تماشا میکنند دلشون خون میشه و همه به گریه میفتن و یون هم این صحنه رو میبینه و گریه اش میگیره
موهیول یاد خاطراتش با مارو میفته و دلش بیشتر از همیشه خون میشه چقدر خوبه ادم اینظور دوستهایی داشته باشه که هم در سختی و هم در خوشی باهاش باشن
ماهوانگ داره به سریو میگه که همه چیز رو به راهه که دابو میاد و به سریو میگه گوگوریو شکست خورده و از این بدتر که مارو رو گرفتن و سوزوندنش
یونهوای بدبخت هم دوباره عشقش رو از دست داده و دوباره تنها شده و دلش خون
یی جی هم می فهمه موهیول شکست خورده و یه جلسه با اعضای قوم بیریو میگذاره و بهشون میگه نمی تونم ببینم همین طور دست رو دست گذاشتید که رئیس بیریو میگه کمک کردن به گویوریو به درد نمی خوره و باید به نفع خودمون از این فرصت استفاده کنیم
رئیس بیریو به یی جی میگه باید مراقب هودونگ باشی و میگه اگه وضع همین طور پیش بره هودونگ ولیعهد میشه که یی جی میگه من خودم از پس اون بر میام و نمیگذارم ولیعهد بشه و میگه تو کار بیخودی نکن
موهیول به همه میگه دستور عقب نشینی بدهید که چوبالسو میگه باید بهشون حمله کنیم و دوجین و تسو رو به حاطر مارو بکشیم که موهیول میگه روحیه ی سربازامون کم شده و دستور عقب نشینی بدهید
موهیول و افرادش دارند عقب نشینی می کنند که جاسوسهای دوجین اونها رو میبینند و به تسو گزارش میدن و دوجین هم میگه مرگ مارو برای اونها گرون تموم شده و داره عقب نشینی می کنه تا بعد بازسازی ارتشش دوباره حمله کنه
دوجین به تسو میگه نمیگذارم نقشش رو اجرایی کنه و میگه دنبالشون میرم و همشون رو می کُشم و تسو هم میگه بهت اعتماد می کنم و به بویو بر می گردم و میگه سر موهیول رو برام بیار
دوجین به یون میگه با باگیوک بر می گردی بویو که یون میگه راسته که گوگوریو عقب نشینی کرده و دوجین میگه موهیول بدجوری تیر خورده و برای همین عقب نشینی کردند و به یون میگه برای اخرین بار می خوام حسابم رو با موهیول تصفیه کنم
دوجین ارتشش رو برای تعقیب موهیول به راه میاندازه که یکی از فرمانده ها وسط راه بهش میگه همه ی راهها رو بررسی کردیم اما خبری از اونها نیست و معلوم نیست کجا رفتند که دوجین از اون یکی فرماندهش می پرسه مگه اونا عقب نشینی نمی کردند که اونم میگه شک نکنید داشتند عقب نشینی می کردند
تو همین لحظه کماندارهای گوگوریو به دوجین و افرادش حمله می کنند و گویو دستور حمله میده و رئیس هوانا هم از پشت سر دوجین میاد و دوجین هم دستور عقب نشینی میده
موهیول هم از یه راه دیگه داره به سوی قلعه ی دائن میره و دوجین هم به اردوگاه بر می گرده و میگه زود موهیول رو پیدا کنید که یکی از افرادش میاد و میگه موهیول داره از مرداب به سمت قلعه ی دائن میره که دوجین میگه زود برای حمله اماده بشید
برای باگیوک خبر میارن که موهیول داره به سمت قلعه ی دائن میاد که باگیوک میگه دوجین دنبال موهیول گذاشته و تا حالا عقب نشینی کردند که فرماندهه میگه خود موهیول داره به اینجا میاردشون
موهیول وارد قلعه ی دائن میشه و نزدیکه که قلعه رو بگیره که باگیوک میگه یون رو ببرید و به یون هم میگه دیوونه بازی در نیارید
چوبالسو هم باگیوک رو میبینه و به موهیول خبر میده و موهیول هم نگاش به یون میفته که باگیوک داره به زور می بردش و قسمت سی و پنج همین جا تموم میشه
|