
خلاصه قسمت سی و دوم (32) امپراطوری بادها
تاریخ : يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 موضوع : سریال های کره ای
تو قسمت قبل دیدید که ماهوانگ به مارو گفت که یون از موهیول حامله است و یی جی هم اینو فهمید و بهشون گفت چیزی به موهیول نگید وگرنه وای به حالتون و مارو شب به دیدار موهیول رفت و موهیول گفت خبری از یون نداری که مارو گفت نه و بهش گفت بهتره اونو فراموش کنی که موهیول گفت نمی تونم فراموشش کنم و اکنون ادامه ی ماجرا
موهیول به رئیس هوانا و مشاور یوری میگه اوضاع کشور رو به شما می سپرم و من می خوام ارزوی پدرم رو براورده کنم و می خوام جنگ وسیعی راه بیاندازم و می خوام پایه های یه امپراطوری بزرگ رو بنا کنم
مشاور یوری میگه به خاطر جنگ با باگیوک مالیات جمع نکردیم و نمی تونیم بودجه ی جنگ رو تامین کنیم که موهیول میگه بودجه ی جنگها رو از غنیمت توی جنگ تامین می کنیم که هائه اپ میگه حالا که می خواهید جنگ راه بیاندازید تکلیف باگیوک رو اول تعیین کنید
باگیوک به موهیول میگه منو بکش و راحتم کن که موهیول میگه تو باید جون بکنی و به این راحتیا نمی تونی بمیری و میگه می فرستمت به یه معدن تا جون بکنی و برای راههای تجاری ازت استفاده کنند تا بفهمی چقدر به مردم ظلم کردی و گناهانت اینطوری پاک بشه که باگیوک میگه اگه منو نکشی کاری می کنم که پشیمون بشی
یی جی برای رئیسهای بیریو جلسه گذاشته و بهشون میگه مشاور باگیوک تو شورش دست داشته اما برای اینکه بیریو قدرت گذشته رو بدست بیاره اونو رئیس کل بیریو می کنم و بهشون میگه باید از اون اطاعت کنید و رئیسم میگه از این به بعد باید با من مشورت کنید
موهیول یاد حرفهای هامیونگ برادرش و پدرش میفته که بهش گفته بودند ارزو دارند سرزمینهای پدریشون رو پس بگیرند و یه امپراطوری بزرگ بسازند و موهیول هم مصم میشه این ارزو رو به حقیقت برسونه
موهیول شروع به لشکر کشی میکنه و اون طرف تو بویو یون بچه ی موهیول رو به دنیا میاره.موهیول هم کشورهای زیادی رو فتح میکنه و وسعت سرزمینهای گوگوریو رو وسعت می بخشه
ماجرا تو دو سال بعد دنبال میشه جایی که یون داره به پسرش هودونگ که الان دو سالش است داره بازی میکنه و دوجین هم که الان پستش بالا رفته این صحنه رو میبینه
دوجین هودونگ رو بغل میکنه و بهش میگه کاش میتونستم کاری کنم زمان زودتر بگذره و بزرگتر بشی چون چیزهای زیادی هست که می خوام بهت بگم و یون هم با نگرانی به دوجین نگاه میکنه
دوجین به یون میگه چیزی شده که یون میگه نه و دوجین میگه سالگرد پدرت نزدیکه و میگه کاری می کنم که اذیت نشی و یون میگه می ترسم برات شر بشه و دوجین میگه روز سالگرد پدرت می خوام یه هدیه به تو و هودونگ بدهم
دوجین یکی از سایه سیاه ها که برای رئیس بایگانی کار میکنه رو میگیره و ازش می پرسه که اگه می خوای زنده بمونی بگو چطور رئیس بایگانی برای وساجا(پدر یون) توطئه کرده وگرنه می کُشمت
رئیس بایگانی میاد تا تسو رو ببینه که افراد دوجین نمی گذارند و میگن دوجین داره با تسو صحبت میکنه
یکی از رئیسها به رئیس بایگانی میگه که دوجین داره همه ی محافظا رو یکی میکنه و تحت نظر خودش در میاره که رئیس بایگانی میگه حتما اشتباه میکنی چون تسو چیزی به من نگفته که رئیسه میگه تسو داره همه چیو دست دوجین میسپاره و دست تو رو هم از همه چیز داره کوتاه میکنه که رئیس بایگانی میگه نمیذارم این کار رو بکنه
تسو میگه ممکنه که یکی کردن نیروها باعث توطئه از بشه که دوجین میگه من ریشه ی توطئه رو می خشکونم و تسو میگه گوگوریو داره بزرگتر میشه و باید هر چه زودتر به گوگوریو حمله کنیم
تسو با دوجین برای گردش میره که عده ای بهش حمله می کنند و دوجین اونا رو میکُشه و یکی از اونا رو زنده میگیره که فعلا معلوم نمیشه اونا کی بودند
یکی از رئیسها به رئیس بایگانی میگه به تسو موقع شکار حمله شده و همون لحظه عده ای میان و رئیس بایگانی رو دستگیر می کنند و میگن اون ادم کُش ها اعتراف کردند کار شما بوده
رئیس بایگانی و اون رئیسه که با رئیس بایگانی بود رو پیش تسو میارن و رئیس بایگانی میگه نقشه کشیدن تا ما رو پیش شما خراب کنند که تسو میگه من با گوشهای خودم اعترافات اونا رو شنیدم و میگه تازه یه نام با مُهر تو از اونا پیدا کردیم
رئیس بایگانی خنگه از دهنش در میره که هر کسی می تونه اون مُهر رو جعل کرده باشه و میگه یه نفر است که به راحتی می تونه مُهر رو جعل کنه و هیچ کسی هم نمی تونه بفهمه جعلی بوده
تسو میگه تو از کجا می دونی که رئیس بایگانی به تپه پته می افته و تسو میگه به خاطر این می دونی که مُهر وساجا رو جعل کردی؟ و میگه تو به من خیانت کردی که رئیس بایگانی میگه اینا همش زیر سر دوجینه
دوجین به جاسوس رئیس بایگانی میگه بیا تو و اون جاسوسه هم میگه رئیس بایگانی به من دستور داد کارهای وساجا رو زیر نظر بگیرم و تازه بهم گفت مراقب دوجین هم باشم که رئیس بایگانی میگه بگذارید بیگناهیم رو ثابت کنم که تسو میگه این خائنین رو ببرید و پدرشون رو در بیارید
یون پیش تسو میره و تسو بهش میگه من در مورد پدرت اشتباه کردم و میگه همه ی اعتبار وساجا رو بهش بر می گردونم و میگه قبرش رو هم به مقبره ی سلطنتی انتقال میدم و از یون هم معذرت میخواد که یون اشکش جاری میشه
دوجین میگه مراقب یون باشید تا سر قبر پدرش بره که یون میگه تو هم بهتره بیای چون پدرم تو رو هم دوست داشت و دوجین هودونگ رو بغل میکنه و میگه منم میام
موهیول شب خواب بد میبینه و بیرون میاد که مارو بهش میگه بهتره بری تو چادرت چون هوا سرده که موهیول میگه خواب یون رو می دیدم و یکی داشت دنبالش می دوید و جلوی چشمم داشت می مُرد که مارو میگه دیگه بهتره برگردیم گوگوریو و مردم منتظر ما هستند
ماهوانگ بریا سریو خبر میاره که موهیول تو جنگهای زیادی پیروز شده و در عرض دو سال وسعت کشور دو برابر شده که سریو خوشحال میشه و میگه حال موهیول چطوره و ماهوانگ میگه داره بر میگردن و خودتون به زودی ایشون رو می بینید
سریو به دابو میگه موهیول داره بر میگرده و میگه باید خوب ازش استقبال کنیم که دابو میگه به مشاورها خبر میدم تا خوب ازش استقبال کنند
مشاورا میان و از موهیول و فرمانده های شجاعش استقبال می کنند و میکن گریه شوق مردم داره به اسمون میره و موهیول هم میگه این پیروزیها مال روح پاک سربازامونه و به یی جی میگه حالت چطوره که اونم میگه خوبم
ماهوانگ برای موهیول خیر میاره که این مدت که توی جنگ بودید بویو تغییر زیادی کرده و موهیول می پرسه راسته که رئیس بایگانی قدرتشو از دست داده که ماهوانگ میگه درسته و میگه این کارها رو دوجین کرده و میگه الان قدرت دست دوجینه و تسو و مردم پشتش هستند
ماهوانگ میگه مثل اینکه تسو می خواد دوجین رو جانشین خودش کنه و هائه اپ میگه هیچ کسی مثل دوجین از اوضاع و احوال گوگوریو خبر نداره و میگه باید کاری کنیم چون اگه شاه بویو بشه دردسر بزرگی برای ما میشه
مارو خجالتی ما یک گل سر برای یونهوا هدیه اورده و به یونهوا میگه اینو برای تو اوردم و میگه هر روز تو زمینای جنگ نگران تو بودم و میگه خوشحالم که می بینمت و یونهوا هم میگه ممنون که به من فکر می کنی
دوباره این چوبالسو سر یمرسه و مارو رو مسخره میکنه و بهش میگه اگه دوستش داری معطل نکن که مارو میگه اون هنوز یوجین رو فراموش نکرده چطور می تونه عاشق من بشه
سریو به دیدار گویو میره و میگه نگرانت بودم که گویو هم حالش رو می پرسه و سریو هم میگه از لحاظ جسمی خوبم اما از لحاظ روحی حالم خوب نیست
سریو گویو رو لب رودخونه می بره و از خاطرات گذشته براش میگه و میگه کم کم ازت خوشم اومد و برای اولین بار احساس ارامش کردم که گویو میگه تا اخر عمرم دلم مال شماست و هم دیگه رو در اغوش میگیرند
سریو به دیدن موهیول میره و موهیول به خاطر این دو سال ازش تشکر میکنه و سریو بهش میگه درسته که مردم از پیروزیهات خوشحالند ولی ازت وارث می خوان و میگه یی جی دو سال منتظرت مونده و میگه برو و کمی از دلش در بیار
موهیول به دیدن یی جی میره و میگه از اینکه ناراحتت کردم معذرت می خوام و دست یی جی رو میگیره و می فشاره که یی جی میگه بدون شما زندگی برام جهنم بود و موهیول هم اونو تو اغوشش میگیره و به گونه ای دلداریش میده
موهیول به ماهوانگ و مارو میگه باید برید بویو و ببینید تسو واقعا می خواد دوجین رو جانشین خودش کنه یا نه و میگه چوبالسو رو هم با خودتون ببرید
مارو و چوبالسو دارند تحقیق می کنند که سربازا سر می رسن ولی اونا فرار می کنند و مارو میگه اوضاع خیلی بهتر از دفعه ی قبلی که اینجا بودم شده و ماهوانگ میگه همه چیو فهمیدیم بیاید برگردیم گوگوریو
مارو به ماهوانگ میگه حالا که تا اینجا اومدیم بهتره دست خالی بر نگردیم و کمی هم در مورد شاهزاده یون تحقیق کنیم که ماهوانگ قبول میکنه
مارو و ماهوانگ دارند خونه ی دوجین رو دید میزنند که مارو یون و بچه اش رو میبینه که دوجین هودونگ رو بغل کرده و مارو از اینکه دوجین با اون بچه خوبه حسابی جا می خوره
مارو از اینکه بچه ی موهیول پیش دوجینه به ماهوانگ میگه اون شاهزاده ی گوگوریو است و نباید پیش دوجین بمونه و میگه قبل از رفتن باید اونو نجات بدیم و با خودمون به گوگوریو ببریمش
مارو و چوبالسو شب به خونه ی دوجین حمله می کنند ولی سربازا می فهمن و اونا هم شروع به مبارزه می کنند که یون هم این صحنه رو از دور میبینه ولی مارو و چوبالسو فرار می کنند
ماهوانگ برای موهیول خبر میاره که رئیس بایگانی و یکی دیگه از همدستهاش رو اعدام کردند و همه چیز دست دوجین افتاده و موهیول هم میگه باید کاری کنیم و نگاش به مارو میفته که کمی اشفته است که ازش می پرسه چیزی شده که مارو میگه نه قربان
ماهوانگ به مارو میگه خوب کاری کردی بهش نگفتی و چوبالسو هم میگه الان وقتش نیست که این موضوع رو بهش بگی
مارو میره و به هائه اپ میگه که بچه ی موهیول پیش دوجینه که هائه اپ میگه موهیول هم میدونه که مارو میگه نه و میگه من و ماهوانگ و چوبالسو و یی جی فقط می دونیم و یی جی بهمون گفته به موهیول چیزی نگیم که هائه اپ میگه فعلا صداش رو در نیارید
هائه اپ به گویو میگه می خوام برم بویو و میگه به موهیول چیزی نگو و چند تا از سربازای خوبت رو برام بفرست و میگه می خوام خوبیهاش رو براش جبران کنم
چوبالسو خونه ی دوجین رو به هائه اپ نشون میده و میگه امنیتش زیاده و به این راحتی ها نمیشه بهش نفوذ کرد و هون لحظه یون از خونه بیرون میاد و هائه اپ بچه موهیول رو می بینه
دوجین ناگهانی به یکی از قلعه های مهم گوگوریو حمله می کنه و اونجا رو فتح می کنه و رئیس قلعه رو هم با یک ضربه میکُشه و پرچم گوگوریو رو به اتش میکشه
گویو برای موهیول خبر میاره که بویو کنترل قلعه ی نامسو رو بدست گرفته که موهیول میگه مگه نگفتم امنیت اونجا رو زیاد کنید چون جای مهمیه که گویو میگه دوجین خودش به اونجا حمله کرده و کنترل اونجا رو بدست گرفته
موهیول میگه بگویید هائه اپ بیاد که گویو میگه اون تو پایتخت نیست و رفته بویو که گویو میگه چرا بدون گفتن به من رفته که گویو میگه حتما ماهوانگ دلیلش رو می دونه
ماهوانگ پیش موهیول میاد و بهش میگه وقتی یون ناپدید شده بود از شما حامله بود و میگه تو اخرین سفرمون به بویو پسرتون رو دیدم و میگه عین خودتون بود که موهیول میگه یعنی پسر من داره تو خونه ی دوجین و تو خاک دشمن بزرگ میشه؟
مارو پیش موهیول میاد و زانو میزنه و میگه منو ببخشین که موهیول یقه اش رو میگیره و بهش میگه چرا بهم نگفتی که مارو میگه نمی خواستم نارحتتون کنم که موهیول میگه پسرم داره تو خاک دشمن بزرگ میشه
مارو میگه بانو یون اینا رو می دونست و می خواست شما شاد باشین و به خاطر همین به شما چیزی نگفت و غم رو تو دلهاش نگه داشت که موهیول میگه بس کن و قسمت سی و دوم همین جا تموم میشه
|