خلاصه قسمت بیست و نهم (29) امپراطوری بادها تاریخ : يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388
موضوع : سریال های کره ای


موه یول در امپراطوری بادها (جومونگ)

تو قسمت قبل دیدید که دوجین رهسپار شد تا شمشیر جومونگ رو برای تسو بیاره و موهیول تو راه براش تله گذاشت و شروع با جنگیدن با دوجین کرد و اکنون ادامه ی ماجرا

موهیول تو مبارزه با دوجین برنده میشه اما مانگوانگ یکی از افراد دوجین چوبالسو رو گروگان میگیره و دوجین و افرادش هم فرار می کنند و چوبالسو رو هم رها می کنند و موهیول میگه اگه می خوایم به هدفمون برسیم نباید دنبالشون بریم و دیگه دوجین و افرادش رو تعقیب نمی کنند

موهیول پیش یوری میره و هائه اپ میگه ما اونا رو تو تله انداختیم و یوری به موهیول میگه از حالا همه چیز دست تو هست و هر تصمیمی که می خوای بگیر و بهش میگه از حالا اداره ی کارهای نظامی دست توئه و باید کشور رو نجات بدی

یوری یه جورایی موهیول رو شاه کشور میکنه و بعد شمشیر جومونگ رو بهش میده و هائه اپ هم بهش میگه باید اعتماد به نفس داشته باشی و کشور رو دوباره سر و سامان بدی

گویو و چوبالسو و ماهوانگ هم دارند در مورد پست مارشالی موهیول بحث می کنند و ماهوانگ میگه معنی این پست اینه که یوری کارهای کشور رو به موهیول سپرده و موهیول همه کاره است

مارو پیش موهیول میاد و بهش میگه معلوم نیست بانو یون کجاست و میگه با خدمتکارش از قصر بیرون رفته بوده و تا الان برنگشته و موهیول هم با چند تا سرباز میره تا دنبالش بگرده

یون تو یه انبار زندانیه که حالش کمی بد میشه و می فهمه چه دسته گلی تو راه داره و موهیول ما می خواد بابا بشه که یی جی میاد و به یون میگه اگه می خوای زنده بمونی باید به بویو بری و به سربازاش دستور میده ببرنش

دارند یون رو می برند که موهیول سر میرسه اما جلوی دهن یون رو میگرند و موهیول هم از فاصله ی چند متریش رد میشه و یون برای اخرین بار موهیول رو تو گوگوریو میبینه

دوجین پیش تسو میاد و میگه نتونستم شمشیر جومونگ رو براتون بیارم چون موهیول سر راهمون کمین کرده بود و تسو میگه بازم از موهیول شکست خوردی و به رئیس بایگانی میگه باگیوک رو خبر کن تا برم و جولبون رو با خاک یکی کنم

مشاور باگیوک میگه تسو جلسه گذاشته و میگه تا کی باید دستورات تسو رو گوش کنیم که باگیوک میگه فعلا سر به سرش نگذار و تسو تو جلسه میگه باید بریم جولبون و یوری و موهیول رو بکشیم و میگه از حالا باید به حرفهام گوش بدین و خودم همه چی رو اداره میکنم

یکی از رئیسها صداش رو بلند میکنه و میگه کشتن موهیول و یوری به امور داخلی گوگوریو ربط داره و به شما ربط نداره و دخالت نکنید که تسو با یک ضربه شمشیر می کشدش و میگه اگه کسی دیگه هم هست بیاد جلو

رئیسها دارند به باگیوک غرولند می کنند که این هدف بزرگت بود و تسو الان همه کاره شده که باگیوک میگه همه چی رو به گردن میگیرم و به رئیسها میگه فقط صبر کنید و ببینید با تسو چیکار می کنم

باگیوک دوجین رو احضار میکنه و به دوجین میگه تسو داره چیکار میکنه و خودش هم میدونه اگه رئیسها مخالفش باشند ممکنه چه اتفاقی بیفته و به دوجین میگه که به خاطر اون شمشیر داره این کارها رو میکنه  و میگه من دیگه به حرفهای اون گوش نمیدم

دوجین به باگیوک میگه اگه می خوای زنده بمونی به حرفهای تسو گوش کن وگرنه تضمینی نیست که زنده بمونی که باگیوک خون جلوی چشماش رو میگیره و مشاورش میگه اون بود که از ما استفاده کرد نه ما

یی جی یه کاسه نوشیدنی مقوی برای موهیول میاره و موهیول می خوره و مارو سر میرسه و میگه همه ی قلعه رو گشتیم اما یون رو پیدا نکردیم و جسد خدمتکارش بیرون قلعه بود و یی جی هم حرفهاشون رو میشنوه و پیش خودش نیش خند می زنه

موهیول به ماهوانگ میگه جسد خدمتکارش تو مسیر پایتخت پیدا شده و میگه یک نفر رو به پایتخت بفرست تا دنبالش بگرده

یون رو پیش تسو میارن و دوجین هم میاد پیش تسو و تسو بهش میگه ت چشماش فقط عشق به موهیوله و به دوجین میگه هنوزم دوستش داری؟

تسو به یون میگه رابطه ی خویشاوندی تو و من دیگه تموم شده و میگه خیلی دوست دارم با دستای خودم تو رو بکشم ولی الان زندگیت دست دوجینه و اون هر کاری بخواد می تونه با تو بکنه

یون رو به اتاقش میبرند و همون لحظه غش می کنند و دکتر بالای سرش میارن و دکتره به دوجین میگه یون حامله است که دوجین شوکه میشه و ب دکتره میگه اگه کسی بفهمه با دستای خودم تکه تکه ات می کنم و دوجین از خشم دندونهاش رو رو هم فشار میده

دوجین بالای سر یون میره و بهش میگه تو خودت هم پزشکی و لابد میدونی چته و به یون میگه بچه ی موهیوله؟ که یون میگه آره و دوجین میگه باید زن من بشی و میگه این بچه رو مثل بچه ی خودم بزرگ می کنم و میگه اگه به حرفم گوش نکنی نمی تونی اون بچه رو بزرگ کنی

یوری می خواد از قلعه ی جولبون بره و میگه می خوام لردهای کشورهای همسایه رو ببینم که موهیول میگه خطرناکه و یوری میگه باید ازشون بخوام کمکمون کنند و به سریو هم میگه مواظب موهیول باش و خودش با رئیس محافظا و مشاورش و دو تا سرباز راهی میشه

یوری یه کله داره میره و تو بین راه استراحت نمیکنه و با اصرار مشاورش کنار یک رودخانه توقف می کنند و یوری به غروب خورشید نگاه میکنه و به گذشته فکر میکنه

مشاور یوری و رئیس محافظاش میگن باید برای شب جایی رو پیدا کنیم که یوری میگه نمی خواد و باید ادامه بدهیم و میگه نتونستم زمینهای شاه قبلی رو حفظ کنم و زنده موندنم فایده ای ندارهو میگه اگه شده با دادن جونم زا موهیول حمایت کنم این کار رو می کنم

تسو ملکه رو دعوت میکنه و میگه هیچ مردی رو ندیدم که زنش رو رها کنه و فرار کنه و بهش میگه خودم ازت مراقبت می کنم

ملکه بهش میگه اگه می خوای بهم لطف کنی اجازه بده برم جولبون که تسو میگه می خوای بری پیش اون خنگ و میگه باید همین جا بمونی و بعد لیوان شرابش رو جلو ملکه میگیره و ملکه هم براش شراب میریزه و بد جوری جلوی همه خوارش میکنه

ملکه که از پیش تسو میاد به باگیوک میگه انقلاب کردی تا همه چیز رو دست تسو بدی؟ که باگوی میگه حرف دهنتو بفهم و برادر ملکه بهش میگه فعلا خفه شو


هائه اپ برای موهیول خبر میاره که تسو داره سربازاش رو میاره تا به جولبون حمله کنه و گویو میگه فعلا باگیوک و بقیه زیر دست اون هستند و مجبورند حرفهاش رو گوش کنند که موهیول میگه ماهوانگ رو بیاریدش اینجا

موهیول شمشیر جومونگ رو به ماهوانگ میده و میگه این شمشیر دست هر کسی باشه رئیس سرزمینهای شمالی است و موهیول به ماهوانگ میگه اینو به باگیوک بده و ماجرای این شمشیر رو برای باگیوک بگو

هائه اپ میگه این کارتون اشتباهه و این شمشیر سمبل حراست از مردم و کشور است که موهیول میگه این شمشیر رابطه ی بین باگیوک و تسو رو شکر اب میکنه و به ماهوانگ میگه هر طور شده کار کن حرفهات رو باور کنه

مردم دارند فرار می کنند و به جولبون میرن که سربازا جلوشونو میگیرن و یکی از مردم میگه برای چی به حرف کسی که به کشور خودش خیانت کرده گوش بدم که سربازا همشون رو می کُشند

مشاور باگیوک براش خبر میاره که مردم دارند از گانگنا میرن و تازه کشورهای همسایه سفیرهای ما رو از اونجا بیرون کردند و میگه یوری خودش از اونها خواسته تا این کار رو بکنند

ماهوانگ پیش باگیوک میره و شمشیر رو بهش میده و یه عالمه چاخان براش میکنه تا حرفهاش رو باور کنه و مشاور باگیوک میگه تسو این همه وقت دنبال این شمشیر بوده

باگیوک میگه حالا این شمشیر به چه دردی میخوره که ماهوانگ میگه یه ساحره پیشگویی کرده هر کی این شمشیر رو داشته باشه می تونه به کشورهای شمالی حکومت کنه

ماهوانگ تو کارش وارده و یه جوری باگیوک رو تحریک میکنه و میگه تسو می خواد با این شمشیر رئیس سرزمینهای شمالی بشه

مشاور باگیوک بهش میگه مردم دارند از ما رو بر می گردونند و به باگیوک میگه با این شمشیر می تونی رئیس سرزمینهای شمالی بشی و بهش میگه نباید این فرصت رو از دست بدی

رئیس بایگانی میگه سربازا دارند وارد گوگوریو میشن و رئیسها هم دارند سربازاشون رو اماده می کنند که تسو میگه هر کی دست دست کرد بکشینش

موهیول پیش ماهوانگ میره و میگه اوضاع رو به راه است و میگه تسو یکی از رئیسها که مخالفش بود رو کُشت و الان بیشتر رئیسها مخالف باگیوک هستند

مارو از ماهوانگ می پرسه از یون خبری نداری که ماهوانگ میگه خدمتکارم دنبالشه و مارو میگه هر طور شده اونو پیداش کن چون موهیول خیلی نگرانه

موهیول به افرادش میگه باید تنهایی به دیدن چند تا از رئیسها برم تا اونا جرات مخالفت با باگیوک رو داشته باشند و به دیدن رئیس هوانا میره و بهش شمشیرش رو میده و میگه منو بکُش یا باهام متحد بشو که رئیسه میگه اگه تو رو بکشم قدرت و ثروت بهم میدن که موهیول میگه فقط اون می تونه به تو قدرت و ثروت بده

هائه اپ و بقیه بیرون منتظر موهیول موندند که چوبالسو میگه کسی که یه بار خیانت کرده دوباره هم خیانت می کنه که موهیول سالم بیرون میاد و میگه به زودی جنگ وحشتانکی در میگیره

رئیسها جلسه گذشاتن و رئیس هوانا میگه بعد از جولبون حتما هدف تسو ما هستیم و میگه باید اول ما بهش حمله کنیم و میگه اگه بیریو کمک کنه می تونیم شکستش بدیم که باگیوک میگه باشه و به رئیسها میگه اماده بشین

گویو برای موهیول خبر میاره که سربازای بیریو حرکتشون رو شروع کردند و موهیول هم از تصمیماتی که گرفته راضی میشه

دوجین سربازا رو میبینه و مانگوانگ بهش میگه سربازای بیریو هستند و دوجین کمی به تحرک سربازا شک میکنه

دوجین وارد قصر میشه و میبینه سربازای محافظ قصر از افراد باگیوک هستن و به مانگوانگ میگه زود سایه سیاه ها رو احضار کن و ببین باگیوک کجاست

دوجین به تسو میگه اوضاع مشکوکه و باگیوک داره کارهایی علیه شما انجام میده و تسو میگه اون تنهایی کاری نمی تونه بکنه و به دوجین میگه نگران نباش

باگیوک حمله به قصر رو شروع میکنه و به سربازاش میگه هر کسی بتونه سر تسو رو برام بیاره یه جایزه خوب بهش میدم و رئیس باگیانی میگه باگیوک دوباره شورش کرده و میگه باید فرار کنیم

دوجین به یون میگه برو مقبره و اونجا یه راهی برای فرار از قصر وجود داره و میگه وقتی بیرون رفتی برو بویو که در بین راه رفتن خدمتکار ماهوانگ یون رو میبینه

باگیوک و تسو رودر رو میشن و باگیوک میگه می دونی این چیه و میگه این شمشیر خدایانه که دست منه و میگه با این خونت رو میریزم و شاه سرزمینهای شمالی میشم و جنگ بین اون و سربازای تسو شروع میشه

دوجین هم وارد عمل میشه و به تسو میگه شما برید و رئیس بایگانی به تسو میگه باید فرار کنیم که باگویک میگه نگذارید تسو فرار کنه ولی دوجین جلوشونو میگیره

مارو برای یوری که یه لشکر تو راه داره خبر می بره که اتحاد باگیوک و تسو از بین رفته و تسو فرار کرده که یوری میگه باید لردهای بیشتری رو برای حمایت از موهیول جمع کنیم و مارو میگه موهیول گفته شما رو به جولبون برگردونیم و سریو به سربازا میگه باید اماده یه حمله وسیع بشیم و قسمت بیست و نهم همین جا تموم میشه






منبع این مقاله : SUD.IR::FunDay.IR:
http://www.sud.ir

آدرس این مطلب :
http://www.sud.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=4525