
خلاصه قسمت بیست و ششم (26) امپراطوری بادها
تاریخ : يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 موضوع : سریال های کره ای
تو قسمت قبل دیدید که موهیول با یی جی ازدواج کرد اما به اون محل نمی گذاشت و مارو موهیول رو به روستایی اورد تا یون رو ببینه و تو یه خونه ی روستایی موهیول یون رو دید و اکنون ادامه ی ماجرا
موهیول وارد خونه ی یون میشه و میگه فکر می کنی اگه اینجا قایم بشی همه چیز تموم میشه؟ که یون میگه می دونم چه جایی تو قلبت دارم و به موهیول میگه تو باید باعث پیشرفت کشورت بشی و میگه شاه تسو داره دنبال من میگرده و این برای تو هم بد میشه
یی جی سرزده وارد اردوگاه سربازا میشه و هائه اپ ازش می پرسه چی شده سرزده اومدین اینجا؟ که میگه اومدم موهیول رو ببینم و هائه اپ میگه رفته به سربازا سر بزنه و زود می اد و یی جی هم منتظرش می مونهگویو برای یی جی خبر می اره که موهیول تو اردوگاه نیست و با مارو رفته بیرون که یی جی میگه دروغ نگو و تو که مسئول حراست از ایشونی باید بدونی کجا رفته و یه چک تو گوش گویو می زنه-برای همین تو قسمت قبل گفتم از اون پدر سوخته هاست. کم کم بیشتر هم میشه
شب شده و یون به موهیول میگه باید برگردی که موهیول میگه باشه ولی نه فراموشت می کنم و نه دست از سرت بر می دارم و به یون میگه فقط کمی دیگه صبر کن تا به خواسته هام برسم و انوقت کسی دیگه نمی تونه جلوی منو بگیره
یون گریه اش می گیره و موهیول بغلش میکنه و گریه هاش رو پاک می کنه و اولین بوسه رو از یون میگیره و رابطه ی اونها از این به بعد زن و شوهری میشه
یی جی هنوز تو اردوگاه منتظر موهیوله و چوبالسو میگه همه جا رو گشتیم و گویو میگه حتما باید اتفاقی برای اون افتاده باشه و هائه اپ میگه کمی دیگه صبر می کنیم و بعدا با سربازا دنبالش می گردیم
مارو و موهیول دارند بر می گردند که مارو از موهیول می پرسه امروز خیلی سر حالی که موهیول میگه باید وقتی تو میدون جنگم از یون محافظت کنی که مارو میگه از الان به بعد خودم مراقبشم
موهیول و مارو به اردوگاه بر می گردند و جوبالسو میگه نباید بهمون بگی کجا میرید که نگران نشیم؟ موهیول می پرسه چیزی شده که هائه اپ میگه همسرتون اینجا هستند و گویو جلوی مارو رو میگره و میگه کجا رفتید که مارو الکی میگه رفته بودیم رئیس هوانا رو ببینیمموهیول وارد اردوگاه میشه و میگه چی شده به اردوگاه اومدی که یی جی میگه نگرانت شده بودم و اومدم ببینمت و موهیول میگه اینجا برای تو خوب نیست و برگرد قصر که یی جی یه لباس بهش میده و میگه خودم دوختم و موهیول هم تشکر میکنه که یی جی میگه من از خدامه شما به من نزدیکتر بشوید
یی جی به قصر بر می گرده و سریو رو می بینه و سریو بهش میگه کار عاقلانه ای کردی رفتی موهیول رو دیدی و بعد از رفتن یی جی به خدمتکارش میگه اون یک زن از بیریو هسته و باید مراقب کارهاش باشییوری به ملکه میگه حال یوجین چطوره که ملکه چیزی نمیگه و یوری میگه من نتونستم از داجول و هامیونگ مراقبت کنم چون ضعیف بودم اما موهیول می تونه از خانواده دربار مراقبت کنه و ملک میگه درسته خودم نزاییدمش ولی مثل یوجین دوستش دارم و یوری هم میگه مرسی عزیزمببنید میگن خنده زن تو صورتتون تو مواقع بحرانی رو دروغ فرض کنید همینه دیگه هنوز به اتاقش نرفته به برادرش میگه اینقدر عصبانی بودم که چایی برام مزه سم می داد-در ضمن این ضرب المثل هم هست که میگه یاری چون همسر وفاردار برای یک مرد بیشتر لازم نیست
ملکه سر بردارش نق می زنه که چرا گذاشتی یون در بره و برادرش میگه عجیب نیست که موهیول عروسی کرده اما همه ی وقتش تو اردوگاهه و شاید یون رو هنوز دوست داره
دوجین چند تا از مشاورها رو به اردوگاه تعلیمی سربازا می بره و باگیوک بهشون میگه اینها سایه های سیاه هستند و بهشون میگه شاه تسو پشت ما هست و میگه باید تصمیم بگیرید با ما هستید یا نهمشاور باگیوک میگه اگه با ما نباشید همتون رو می کُشیم که مشاورا میگن کی شروع می کنید و باگیوک میگه وقتی موهیول لشکر کشی کرد سایه های سیاه به پایتخت حمله می کنند
یی جی دستور میده دوجین رو احضار کنند و به دوجین میگه رفته بودم اردوگاه تا موهیول رو ببینم ولی کسی نمی دونست اون کجا رفته و مارو گفت رفته بودن رئیس هوانا رو ببینند ولی منبع اطلاعاتی من میگه اون دروغ میگه و به دوجین میگه ببین موهیول کجا رفته بوده
موهیول داره برای فرمانده هاش توضیح میده که این جنگ ما در اصل با ژین است و باید با تخت فشار گذاشتن اونها این جنگ رو ببریم و میگه باید از راههای معمول به اونها حمله نکنیم و باید از یکی از کشورهای همسایه که رضایتشون رو گرفتم به اونها حمله کنیم
تسو میگه لازم نکرده برای یانگماک نیروی کمکی بفرستیم و رئیس بایگانی میگه وقتی قراره پایتخت گوگوریو نابود بشه نیازی به فرستادن کمک برای یانگماک نیست و تسو به رئیس بایگانی میگه باید بری گوگوریو و به دوجین کمک کنی
یکی برای سانگا خبر می اره که باگیوک قراره شورش کنه و سانگا به دو تا از سربازاش میگه برید و ببینید راسته باگیوک می خواد شورش کنه یا نهمارو ماهوانگ و خدمتکارش رو پیش یون می اره و میگه جنگ همین روزاست که شروع بشه و ماهوانگ از شما مراقبت می کنه و ماهوانگ به یون میگه این چه وضعیه که برا خودت درست کردی که یون میگه من می تونم درامد خوبی از دارو فروشی بدست بیارم و ماهوانگ میگه از حالا به بعد مراقبتم
جاسوس دوجین که مخفیگاه یون رو فهمیده به دوجین میگه یون رو دیده و دوجین هم میگه مراقبش باش و یکی دیگه از افرادش میگه رئیس بایگانی به گوگوریو امده تا شما رو ببینه
دوجین به رئیس بایگانی میگه خودم اوضاع رو به شاه تسو خبر میدم و تو بهتره برگردی که رئیس بایگانی میگه تسو گفته باید شاهزاده یون رو پیدا کنم و دوجین میگه نمی دونم کجاست و چوبالسو که داره جاسوسی اونها رو میکنه این ملاقات رو می بینه
گویو به موهیول میگه باید دوجین رو بگیریم و بهش میگه اگه واقعا جاسوس باشه شوخی بردار نیست و هائه اپ میگه اگه بیریو و بویو دست به یکی بکنند از جنگیدن تنها با بویو هم بدتره
دوجین به خونه ای که یون توش است میره و یون رو صدا می زنه که گویو و مارو و هائه اپ و سربازا از همه طرف محاصره اش می کنند و دوجین دست به شمشیر می بره و مارو بهش میگه نمی خوای که یون زخمی شدنت رو ببینه
یون دوجین رو می بینه که دارن کت بسته می برنش و به مارو میگه می خواین دوجین رو چیکار کنید که میگه دستور موهیوله و احتمالشه که اون یه جاسوس باشه و به یون میگه باید از اینجا بریم
مشاور باگیوک بهش میگه دوجین رو گرفتند و اگه حرف بزنه نقشه هامون از بین میره که باگیوک میگه اون ادمی نیست که به این زودیا اعتراف کنه
تو اردوگاه دارن حسابی دوجین رو شکنجه میدن و گویو ازش می پرسه برای چی رئیس بایگانی رو دیدی که دوجین میگه وقتی به عنوان سفیر اومده بود گوگوریو منو دید و ازم خواست برگردم و به خاطر اینکه من عضو دربار بویو بودم اون اومده تا در شان من باشه
جاسوسان سانگا براش خبر می ارن که اونا دارن برای شورش اماده میشن و تازه سربازای بویو هم با اونا هستند و سانگا میگه یالا ارتش رو اماده کنید
باگیوک جلوی راه سانگا سبز میشه و بهش میگه اگه با من همکاری کنید کشور مال بیریو میشه و اگه با ما همکاری نکنید زنده نمی مونیدسانگا به سربازاش میگه یالا باگیوک رو بگیرید که سربازای باگیوک می ان و سانگا رو محاصره می کنند و باگیوک به افراد سانگا میگه تسلیم بشید وگرنه کشته میشید که اونا هم تسلیم میشنهائه اپ میگه حرف نمی زنه و موهیول خودش پیش دوجین می ره و به دوجین میگه باگیوک می دونه جاسوس بویو هستی و بهش میگه تو که جاسوس بویو هستی چرا منونگشتیموهیول به دوجین میگه با اینکه فرصتشو داشتی منو نکُشتی و یقه دوجین رو میگره و میگه چرا که دوجین میگه واسه اینکه خنگ بودم و اگه کمی عاقلتر بودم نمی گذاشتم خاطرات گذشته کورم کنه و اگه فرصت دیگه ای گیرم بیاد تو رو می کُشم
موهیول به دوجین میگه برام مهم نیست که جاسوس بویو هستی اگه با من متحد بشی هر کی بخواد بهت صدمه بزنه رو می کُشم و خودم ازت حمایت می کنمدوجین با اون درد می خنده و میگه یون رو می تونی فراموش کنی که موهیول چیزی نمیگه و دوجین بهش میگه قبل از دیدن تو فقط منو دوست داشت اما بعد از دیدن تو یکدفعه از تو خوشش اومد
دوجین به موهیول میگه می خواستم تو رو از قلبش بیرون کنم اما اون اون از من بدش اومد و وقتی گفت همه ی دنیا یک طرف و تو هم یک طرف به خودم گفتم هر چی دارم میدم تا تو رو از قلبش بیرون کن حتی با کشتنت و به موهیول میگه ما هیچ وقت با هم نمی تونیم باشیم و میگه اگه منو الان نکشی بعدا خودم می کُشمت
|